غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

517

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

تمام‌عيار پايهء قدر و منزلتش را درافزود و همدران اوقات اكابر و اشراف عراق و آذربايجان بدرگاه سلاطين‌پناه آمده بمراسم تهنيت فتح خراسان قيام نمودند و جناب سيادت پناه نقابت قباب امير نظام الدين عبد الباقى كه در سلك احفاد حضرت ولايت مرتبت هدايت انتباه سيد نعمت اللّه ولى انتظام داشت و عاليجاه معالى دستگاه قدوهء اولاد امجاد بنى - هاشم امير جمال الدين محمد الحسينى كه حالا بر مسند صدارت شاهى تمكن دارند و حناب شريعت‌مآب فضيلت آياب قاضى عبد الرحمن ساوهء از آن جمله بودند و مجموع آن زمره واجب التعظيم باصناف الطاف خسروانه و انواع اعطاف پادشاهانه نوازش يافته لوازم دعا و ثنا بتقديم رسانيدند و زمرهء در ملازمت موكب همايون توقف كرده فرقهء عنان مراجعت باوطان خود منعطف گردانيدند . ذكر طوى پادشاه گيتىفروز در روز نوروز و نهضت رايات نصرت آيات بصوب ميمنه و فارياب در اوايل فصل بهار كه نسيم اعتدال آثار از شكفتن رياحين و ازهار ساحت عالم خاك را رشك مرغزار افلاك ساخت و خسرو ثوابت و سيار در بيت الشرف خويش بر سرير سرافرازى نشسته رايت عشرت و كامرانى برافراخت سحاب دريادل نيسانى از افاضهء فضل ربانى در آبدار و گهر شاهوار در دامن انجمن چمن و جيب و گريبان گلشن ريخت و مشاطهء غمام نوبهارى بميامى فيض انعام حضرت بارى عقود لآلى خوشاب از گوش و گردن لعبتان گلزار و عروسان رياحين و ازهار درآويخت سلطان گل بر تخت حشمت و تجمل پرده زنگارى از چهرهء گلنارى بگشود و بلبل بىتحمل آغاز نغمه‌سرائى كرده بهزار زبان دعاى دوام دولت حضرت كشورگشائى ادا نمود مثنوى چون گشت بهار عالم‌افروز * بشكفت چمن ز باد نوروز سلطان گل از كمال اعزاز * بنشست فراز مسند ناز از بهر نثار باد گلبيز * از شاخ شكوفه شد گهرريز نرگس ز نواى بلبل زار * از خواب خمار گشت بيدار از گوهر آبدار ژاله * پر شد قدح عقيق لاله پادشاه عاليجاه به ترتيب جشن نوروز و تزئين بزم عالم‌افروز اشارت عليه مبذول داشت و مجلس‌آرايان سركار پادشاهى در فضاى جان‌فزاى حوض ماهيان كه در بالاى خيابان هراة واقعست بسرانجام اسباب طوى قيام نموده قبهء بارگاه فلك احتشام باوج گنبد فيروزه‌فام برافراختند و از كثرت خيام گوناگون و شاميانهاى اطلس و اكسون آنمقام فرح انجام را غيرت نگارخانه گردون بوقلمون ساختند نظم شد افراخته خرگه و سايبان * نه چندان‌كه شرحش پذيرد بيان درخشنده شد قبهء بارگاه * چو بر چرخ